بوف کور از نگاه من

همین الان کتاب بوف کور رو تموم کردم.گفتم تا توی حال و هواشم ی پست ازش بنویسم.

این دومین کتاب از صادق هدایت بود که میخوندم.قبلا ازش کتاب زنده به گور رو خونده بودم.

بوف کور مثل تموم کتابای هدایت پر از نامیدی و مرگ و فحشا و خیانت و ... است.و جالبیش به اینه که علاوه بر اینکه سرتاسر کتاب دربرگیرنده ی همین موضوعاته،آخرشم معلوم نمیشه چی به چی میشه!در نهایت یکی تو داستان یا خودشو میکشه یا کشته میشه.

هدایت قلم قوی یی داره.من منکر این نیستم.اما داستان سراسر پر از انرژی منفی و صحنه های خیلی وحشیانه و نکبتیه.

نه من و نه روحیه م اینجور کتابا رو میپسندیم.

مثلا کتاب"دلبرکان غمگین من"(گابریل گارسیا مارکز) پر از امید،عشق،فداکاری و ... بود جوری که من پشت سرهم نشستم داستان رو خوندم.اما بوف کور کتابی بود که وقتی شبا قبل خوابم میخوندمش،شب تو خواب کابوس میدیدم

چیزی که تو کل این داستان به چشم میخورد این بود که نویسنده ی داستان یا همون دانای کل یه آدم بی عرضه ی نفهم بود که هیچ کاری نمیکرد.فقط همه چیز را تماشا میکرد و چون کاری از دستش بر نمی اومد دست به کشتار زد.

خلاصه اینکه بخونیندش،چون همه خوندند.ممکنه مثل اکثر خواننده هاش خوشتون بیاد ممکنم هست مثل من پر از انرژی منفی بشید و خوشتون نیاد...


برچسب‌ها: کتابخانه ی حصیری ام
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ساعت 0:6  توسط   |