امشب همه ی اسمارتیز های دنیا برای توست

مفهوم دوست را زمانی که با تو و بقیه ی بچه های کوچه لِی لِی بازی میکردیم،فهمیدم.فینال مسابقات بادبادک بازی را یادت هست؟من و تو عشق اسمارتیز خوردن بودیم...تو از من یکسال و خرده ای بزرگتر بودی.زمانیکه من اول دبستان بودم تو هم توکلاس کناری م دوم رو میخوندی.سرویس مون هم یکی بود.آقای صادقی رو یادته؟ازون جاییکه من و تو هم اسم بودیم و همیشه سر این موضوع دعوامون میشد،بچه های کوچه یه راهی گذاشتن جلو پامون.تو شدی بزرگه،من شدم کوچیکه.رفیق فابریکت فائزه بود که میشد همسایه روبروی ما و همسایه بغلی تو.جدایی بچه گونه مون زمانی شروع شد که بابات امتحان وکالت قبول شد.نمیتونسم کلاس گذاشتنا،خرجای الکی ت،خرپولیت و... تحمل کنم.یادته تو سرویس اقای صادقی ناغافل برگشتی بهم ی چی گفتی و دلمو شکوندی؟باهم قهر کردیم.ازونجایی که من آدم قهر کردن نیسم عصرش دسته بدمیتونامو برداشتم و اومدم در خونتون...عطیه بیا باهم بدمینتون بازی کنیم...بازی کردیم.با همون لبای کوچیکت که هنوزم کوچیکه بوسیدیم.بزرگ شدیم.جدایی نوجوونیمون ازون جایی شروع شد که تو با شاهین دوست شدی.بچه بودم و تو ازم یک سال وخرده ای بزرگتر.دعوات میکردم.میگفتم این پسره عوضیه.مشروب میخوره.ولش کن.میگفتی دوسم داره...از شاهین جدا شدی.اولین کسی که تو کل کوچه گوشی خرید تو بودی.ازون روز هروقت میدیمت داشتی با گوشیت حرف میزدی.اون روز که اومدم خونتون و حوصلمون سررفته بود و از تو نیازمندی ها شماره ی اون پسره رو که پاترولشو گذاشته بود برا فروش،رو برداشتیم و بهش زنگ زدیم رو یادته؟اسم مستعارت عسل بود...اون روز دم کوهسار رو یادته که رامین به من شماره داد؟فردا شب اومدی خونمون.باز حوصلمون سررفت و زنگ زدیم رامین.اما فقط تو باهاش حرف زدی.تو پارک محله باهاش وعده کردی.دیدیش.بهت گفته بود من اون دوستت رو میخوام.دعواتون شده بود.عاشقش شدی.گریه کردم گفتم ولش کن.این پسره هرزه ست.خود خرت نمیفهمی هروق داری باهاش حرف میزنی سراغ منو میگیره.بازیت داد.ولش کردی.این وسط با فائزه هم فاصله گرفتی.حالا من شده بودم دوست نزدیک تو و فائزه...توبه کردی.دانشگاه قبول شدی.همون رشته ای که میخواسی.دانشجو شدی. با هیچکس دیگه ای نبودی.اولین باری که ابروهاتو برداشتی اومدی در خونمون.گفتی تغییر کردم؟گفتم خوشگل شدی....جوون شدیم.بابای وکیلت مرد.صبح بود.مامان و بابات بیمارستان بودن.تو و عاتی خونه بودید.حمید اومد دم در خونمون.گف از خونتون صدا جیغ میاد.اومدم خونتون.درو کوبوندم.جیغ زدم.صدات کردم.در باز شد.عاتی تو تختش شوکه بود.تو هم تو تختت با موهای همیشه بلندت که دورت جمع شد بود جیغ میزدی.بغلت کردم.گریه کردیم.داد میزدی میگفتی دیگه بابا ندارم.همه میدونستن تو بابایی ترین ادم دنیایی.گریه کردیم.پاشدی لباس بپوشی.اون روز ماشینت 206 بود.میخاسی با 206 ت بری بیمارستان.می افتادی زمین هی.اومدم گرفتمت.داد زدی.گفتی بابامو میخام.گریه کردیم.میگفتی خدا من که توبه کردم پس چرا بابامو گرفتی؟گریه کردیم...عادت کردی به مرگ بابات.اما گاهی صدای گریه تو میشنیدم...فوق لیسانس قبول شدی.خواستگار میمد خونتون.میگفتی نمیخام.خاطرخواه پیدا کردی میگفتی نمیخام.میگفتیم باید بخای.میگفتی نمیخام...بلاخره خواستی هم اسم..امشب،امشبی که شب ارزوهاست دستت قراره بره تو دست مردت و من هنوز نیمدم ببینمت.نیمدم ببوسمت.نیمدم بغلت کنم باهم گریه کنیم.فقط یه پیام دادم:مبارکت باشه دوست بچگی هم اسمم........گه به فناوری


برچسب‌ها: من دیر شده بودم, تکه های گم شده ام را کنار هم بچین
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 16:6  توسط   |