در نشانه ی اعتراض با دلیل اعتراض کلی حرف است
و من آدم بد تمام قصه هایم:
برای یک نفر که خودش میداند این متن برای اوست:
من هیچوقت آدم توضیح دادن نبودم.بدون توضیح با یک نفر برای همیشه خدافظی کردم.بدون توضیح دعوا میکردم.بدون توضیح میخندم.بدون توضیح داد میکشم.بدون توضیح حتی گریه میکنم.بدون توضیح سکوت میکنم،به مدت طولانی و بخاطر همین است که دائما همه ی اطرافیانم معنی سکوت هایم را عُنق بودنم ترجمه میکنند. سخت است.خیلی سخت است که هیچ وقت ِهیچ وقت نتوانی دلایلی را ترجمه،توضیح و یا شرح دهی.گریه میکنم،ناراحت میشوم،میخندم،جیغ و داد مکینم و همه ی اینها را نشان میدهم به طرف مقابلم اما مقابلش مانور نمیدهم که چرا و برای چه.شاید بخاطر همین است که وقتی از یک چیز سرازیر میشوم مینویسمش.اگر از یک نفر طوفانی باشم برایش نامه میدهم.خب میخواهم اعتراف کنم که نقطه ضعف من این است که وقتی مقابل یک نفر می ایستم نمیتوانم تمام آنچه در دل و ذهنم دارم را برایش بازگو کنم.نقطه ضعف من این است که فراموشی میگیرم در مقابل تمام اعتراض هایم.نقطه ضعفم این است که حتی وقتی میخواهم توضیح دهم،توجیح میشنوم و وقتی توجیح میشنوم لال میشوم...استاد"ن"هم این را فهمید.وقتی برای یک گردهمایی چهار نفره از من دعوت کرد که جز آن چهار نفر باشم و در حزب مخالف صحبت کنم،گفتم : من نیستم استاد.وقتی گفت:تو سر و زبان حرف زدن داری.گفتم:من سر و زبان توضیح دادن ندارم.گفتم:استاد این هم میتواند یک اختلال باشد که من وقتی در مقابل توجیح منطقی یا غیر منطقی کسی قرار میگیرم ساکت میشوم و تمام حرف هایم،تمام اعتراض هایم را سرکوب میکنم...من آدم توضیح دادن نیستم برای همین خودم هم کم کم دارد باورم میشود که آدم بدی هستم چون هیچوقت در مقابل خشم و دادم تمام حرفم را نزدم.به خاطر همین است که همه فکر میکنند آدم خوشبختی هستم که همیشه تمام حرف ها و اعتراض هایم را میگویم ولی نمیداندد سخت ترین چیز این است که نتوانی علت تمام استرس ها،تمام گریه ها،تمام خنده ها و فریاد کشیدن هایت را بازگو کنی.سخت است وقتی متهم به نامردی و بی معرفتی و نارو زدن و بیشعوری و کثافت کاری قرار میگیرم نمیتوانم بگویم خب من هم حق داشتم.باید این کار ها را میکردم اما در مقابل همه ی این چیزها تا می آیم دلیلم را بگویم با شنیدن اولین کلمه ی توجیح و اعتراض و ... ساکت میشوم و بخاطر همین است که در تمام قهرها و دعواها و ناراحتی های زندگی ام حق را به طرف مقابلم واگذار کرده ام.و الان میفهمم دلیل کینه ای بودنم همین است که در جایی که باید حرف بزنم سکوت میکنم و در جایی که باید سکوت کنم داد میزنم.در تمام طول زندگی ام بخاطر همین نقطه ضعم،تمام ببخشید گفتن های رابطه ها را گفته ام.تمام بی معرفتی ها فقط از آن من بوده است و تمام منت کشی ها به پای من...
بخاطر همین است که خیلی ها که به من نزدیک هم هستند تمام دِین رابطه را به دوش من میگذارند و این وسط من هستم که باید دائما متهم باشم.دائما خوشم باشد که برون گرا ام و داد میکشم و ناراحت میشوم و... ولی هیچکس نمیداند من هیچ وقت در زندگی ام ننشسته ام مثل ادم بگویم:بابا حق با من بود که فلان جا فلان کار را بکنم...بخدا خیلی جاها حق با من بوده اما...
همه ی این ها را گفتم تا بگویم مثل تمام 21 سالگیم من اشتباه کردم.و مثل تمام کودکی و نوجوانی و جوانی و...ام باید وِرد زبانم ببخشید حق با تو بود باشد.چون من آدم حوصله ی توضیح دادن نیستم.
حالا ناراحتی اول هفته حق با تو بود اما من هم کمی حق داشتم که گُر بگیرم.
برچسبها: تکه های گم شده ام را کنار هم بچین