برای توی اسمانی

شارژش تمام شده بود.مثل خودم که شارژم گاهی تمام میشود.اما او خاموش شد.مثل من که گاهی خاموش میشوم.چند ساعت بعد روشنش کردم.مثل منی که گاهی دیگران روشنم میکنند.که گاهی تویه آسمانی روشنم میکنی.چند ساعت بعد پیام چند ساعت قبل تو آمد...رمز مدیریت وبم را میخواستی.گفته بودی نپرسم چرا.شارژ سیم کارتی هم نداشتم.مثل خودم که گاهی هیچ چیزی ندارم جز یک استیل...از گوشی مامان رمز مدیریت را برایت فرستادم و هی دعا میکردم که نکند یک نفر کامنت بدی گذاشته باشد و باک آبرویم برود...بعد تو هی گفتی رمزم اشتباه است...مثل خودم که گاهی اشتباهی میشوم...من هی برایت رمز فرستادم...تو هی فحش به بلاگفا دادی که میگوید رمزت اشتباه است...حالا آمدم ببینم چرا میگوید رمز اشتباه است...دیدم بوی خوبی از وبم می آید...دیدم استیل ش نو شده...دیدم همینجور لبخند کنار وبم دارد به من میخندد...بعد دلم خودت را خواست با همان روسری سبزت که هی بغلت کنم و هی ببوسمت.هی بغلت کنم هی ببوسمت...

هی توی آسمانی همیشه بوی آبی آسمانی داده ای...

بابت این هدیه ات هزار تا لبخند سبز برایت...


برچسب‌ها: لبخند نارنجی و قرمز, تکه های گم شده ام را کنار هم بچین
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ساعت 17:43  توسط