یک چتر سوراخ هم بیاور

قرار بود جاده را بگذارم جلوی چشمم و بروم.بروم و مطمئن باشم که در جیب هایم شکلات نیست که موقع رفتن روی زمین بریزند و آدم ها از رد شکلات ها دنباله ام را بگیرند و پیدایم کنند.قرار بود بروم و مطمئن باشم که در جیب هایم پسته نیست که موقع رفتن روی جاده بریزند وآدم ها دنبالم بیایند و هی پسته بخورند و شارژ شوند از افتادن دنبال من...بعد تو گفتی تمام راه ها را می آیی دنبالم.گفتی پیدایم میکنی...و مطمئن باش که من از متروی میرداماد هم میگذرم.میروم بالای همان برج بلنده،توی آن کافه تاریکه،کنار آن پیانوهه،یک ترک میخورم...ببین،میگویم ترک میخورم.ینی تلخ تلخ میخورم.ینی هی اه و ویش نمیکنم از تلخی ش.دماغم نمیخارد از بوی تندش.من ترک میخورم و خودم را لابه لای آدم های تجریش گم میکنم...شاید سر از مصلی هم در آورم.شاید یک سر به شهر کتاب میرداماد هم بزنم.شاید پاسداران هم بیایم...جاده ی پیش روی چشمم طولانی ست دخترک.از هفت خوان سخت تر نیست اما طولانی تر هست.ممکن است از لابه لای آن همه درخت کیوی هم بگذرم.صدای شغال ها را میشنوم...و در این مسیر یاد گنبدهای فیروزه ای شهرم می افتم.یاد همان پارکه می افتم که آن شب گفتم لابه لای باران خوردم زمین...داشتم میگفتم:بوی چوب سوخته می آید.ببین کم کم دارم به شمال نزدیک میشوم.بالاتر میروم.بالای بالا.میخواهی ردم را پیدا کنی؟خودت گفتی می آیی دنبالم.خودت گفتی:اگه از پیشم بذاری و بری همه ی راه رو دنبالت میاما.خودت میگفتی دوستم داری.صد بار گفتی؟ده بار گفتی؟پنج بار؟ااااه.اصلا دفعاتش مهم نیست.مهم این است که گفتی...رد من تیله هایم است.تیله هایم را که میشناسی؟بویش را میدانی؟برایت فرستاده بودم.از همه نوعش فرستاده بودم.رد من تیله هایم است.بیفت دنبالم.بیفت دنبالم و فقط تیله هایم را بو بکش.یک وقت بوی کیوی ها،صدای شغال ها حواست را پرت نکند و تو راهم را گم کنی؟یک وقت صدای سنتور اون اقاهه ی کنار مترو مستت نکند؟یک وقت نروی لابه لای کلیدهای پیانوی کافه هه دنبالم؟...راستی هات داگ توی کوله ات بگذار.گرسنه میشوی،خسته میشوی،ناامید چی؛میشوی؟؟؟؟...تیله هایم تمام شده...من کجا هستم می را؟


برچسب‌ها: تکه های گم شده ام را کنار هم بچین
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 16:57  توسط   |