پاییز فصل خنده های نارنجی ست.حتی اگر زورکی باشد
اینکه مائده به من اس ام اس میدهد و روزهای باقی مانده تا تولدم را برایم میشمارد...
اینکه سیما دو هفته پیش پیام تبریک فرستاده و میگوید:دلم میخواد اولین نفر باشم ک بهت تبریک میگه....
اینکه مهسا دوست دبیرستانم دیشب ساعت 1 شب پیام داده:رادیو جوان گوش میده مثل قبلنا؟و من جواب میدهم:من عاشق برنامه پنجشنبه شب هایش هستم،بعد میگوید تا آخرش گوش بده،زنگ زدم تولدت رو حسن اسماعیل پور تبریک بگوید(و حسن تبریکش رو نگذارد)...
معنی خوشبختی نمیدهد؟!میدهد،میدهد...
حالا من نشسته ام،دستم را زیر چانه ام گذاشته ام و منتظر پاییزم...
منتظرم پاییز بیاید،تهمینه برای گزارش جشنواره ی کودک بیاید اصفهان و هی بروم پیاده روی و پیاده رو ها با خنده روی سرمان بگذاریم...
منتظرم پاییز بیاید،سوز و سرما بیاید،من پالتوی صورتی ام را بپوشم و شیما هی بگوید:خانوم شیکه ی خودمی و هی دستمان را توی دست هم قلاب کنیم و در گوش هم به همدیگر فحش بدهیم و وسط دانشکده قهقهه بزنیم
منتظرم پاییز بیاید و من این آل ستار ساق دارهای سورمه ای م را بپوشم و آستکی حراست و پسرهای دانشگاه برقصم
منتظرم پاییز بیاید و هروقت دلم گرفت گم شوم توی پارک روبروی دانشکده ی حقوق و هی گریه کنم
منتظرم پاییز بیاید و من شب ها فروغ فرخزاد بخوانم و آخر سر بگویم:دفعه دیگه ک اومدم تهران حتمن سر قبرت میام و ی شمع روشن میکنم
منتظرم پاییز بیاید،باران بیاید،و من و سیما کلاس دو در کنیم و بیایین وسط دانشگاه هی قطره هایش را بگیریم توی مشت مان و آرزو کنیم
منتظرم پاییز بیاد،برود،زمستان شود و من خوشحال باشم،با دمم گردو بشکنم ک پاییز آمد و من مثل آن سال نحسه هر شب و روزش نرفتم دم داروخانه تا فلوکسیتین بگیرم و بعد پشیمان شوم و پیاده روی کنم و اشک بریزم و تف کنم توی سطل های کنار پیاده رو...
منتظرم پاییز بیاید و بخندم به هرکسی ک میگوید:پاییز فصل عاشقی ست!!!
برچسبها: لبخند نارنجی و قرمز