سلام بیست و دو سالگی
"امروز ساعت 6 صبح دردم تند شد و به بیمارستان رفتم و بستری شدم...تا ساعت 9 درد زیادی کشیدم تا اینکه بلاخره ساعت 9 و نیم فارغ شدم و دختر کوچولوی قشنگی را بدنیا اوردم...تا ساعت 11 در اتاق زایمان بودم و بعد ب بخش زنان رفتم....(سانسور)
شب در بیمارستان بودم و نگذاشتم کسی پهلویم بایستد...بله این هم از به دنیا آمدن اولین فرزندم..."
این را مامانم نوشته.سال 71.موقعی که من به دنیا آمدم...
حالا من بیست و یک ساله،نشسته ام و خاطرات یک سالگی م را که مامانم برایم نوشته میخوانم.../.
میدانم مبارک است.میدانم.مثل بیست و یک سالگی ام.
+شرحیات این سالی ک بر من گذشت را مینویسم
عکس نوشت:یک مهر سال هفتاد و دو.خودم:)

برچسبها: روز پریدن تو به زمین
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲ساعت 0:0  توسط
|