پاییز را روی یک مهرش نگه دارید

الف)تو باید بودی و میدیدی من دوباره یادم آمده ک چجوری بلند بخندم.باید بودی و میشنیدی صدای خندیدن های مرا توی راهروی دانشکده و بلند سلام کردن ب استادها و تبریک زورکی گرفتن ازشان برای تولدم...کاش بودی و میدیدی که استاد شعله وسط دانشکده مرا کنار کشید و پرسید:پس یاد گرفتی چطوری خندیدن را؟و من و شیما بلند بلند میخندیدیم و میگفتیم بلاخره خدا شفایم داد...کاش بودی و میدیدی راه افتاده بودم توی دانشگاه و به هرکسی که میرسیدم و میشناختمش پاییز را تبریک میگفتم.کاش بودی و میفهمیدی آنقدر مورد تایید استادهایم هستم که برایم خواستگار میفرستند حتی...کاش بودی و میدیدی دیگربجای اینکه از آن راهروی کذایی رد شوم و سرم را توی کمدها کنم و فین فین و اشک هایم را بالا بکشم دارم یکی در میان ب آدم ها سلام میکنم و برایشان بوس میفرستم.کاش بودی و میدیدی کادو گرفتم،تبریک شنیدم،بغلم کردند،بوسیدندم،حالم را پرسیدند و من بلند میگفتم:خوبم.خوب خوبم...همین که نبودی خوب بود.همین نبودنت خوبی مرا تضمین کرد.لطفن هیچوقت نباش.هیچوقت هیچوقت.حتی توی خواب هایم...


ب)غول صورتی مرا صورتی صورتی کردی.لپ تاپ را نصف شب وارونه کرده بودم و میخواندم که برایم چه نوشته ای.غول صورتی تو اولین نفری بودی ک تا بحال برایم کارت پستال درست کرده بود.برایت سپیده و امید را آرزو کردم...نیلوفر پیامت را روبروی دانشکده باز کردم.یکدفعه همه جا آبی شد.آبی آسمانی.اینکه بقول خودت من دوست گیگیلی تو هستم دانستنش برایم بهترین کادو بود.برایت عشق های آبی و به بزرگی آسمان میخواهم...شیدا دختر شاعر، سروقت بود تبریکت.تبریک های نیمه شبی کلی صفا دارد.همیشه مثل اسمت باشی.چه اسم مستعارت و چه اسم شناسنامه ای ت...حنانه ای که الان دی اکتیو شده ای.ک بقول خودت مدتی کرکره ات را پایین کشیده ای.تو خال خالی ترین دوست رشتی من هستی که قرار است باهم امسال ارشد قبول شویم.و قبول هم میشویم...چکاوک،لبخندهای عریضت ب من امید میدهد.همیشه بخندی.از ته دل...علی زکریایی امیدورام آنقدر موفق شوی که خدا برای داشتن بنده ای مثل تو افتخار کند...ژیسلا دلم میخواهد چند سال دیگر،در آینده ی نزدیک اسمت را،شکلت را توی اخبار بعنوان نفر اول تا سوم کنکور ببینم.هدیه ات توی دستگاه گوارشم اصلنJ...مریم اینکه زائر امام رضا ب من تبریک بگوید خوش یمن نیست؟!هست هست.برایت آرامشی همیشگی،مثل آرامش دیدن حرم امام رضا،را آرزو میکنم...می را تو بهترین دوست منی.بین همه ی آدم ها.میشود تو را دوست نداشت؟!نمیشود.نمیشود.دریا بودن را برایت از خدا میخواهم...دورا تو دوست تازه ی من هستی ک برایم هدیه اوردی.صدای عارف قشنگ است.آرامش دارد.هدیه ات بغیر از شنیدنی بودن،خوردنی هم بود.ممنون.هزار بارو حتی شهرکتاب اصفهان ممنونم.تو تنها کسی بودی ک اسم و فامیلم را صدا زدی و تبریک گفتی!...همه ی شمایی که به من تبریک گفتید،همه ی همه تان،شمایی که خواننده ی خاموش بودید و برای تبریک تولدم روشن شدید،شمایی که کلی کامنت خصوصی برایم دادید و آرزوهای خوب خوب کردید،شمایی که به من زنگ زدید،پیام دادید،دعایم کردید،توی وبلاگ هایتان برایم تبریک تان را نوشتید،همه ی همه ی همه تان،مهربانی تان یکجا چند میشود؟تمام مهربانی تان را گوشه ی امن دلم گذاشتم.از همه تان،ممنونم و اگر اسم تان را ننوشتم مرا ببخشید.زیاد بودید و من کوچک....

ج)امسال هم به من هدیه بده.یا لطیف امسال هم به من هدیه بده.میدهی؟بده.بده بده.

د)یک عاشقانه ی آرام از "نادر ابراهیمی"را میخوانم


برچسب‌ها: تکه های گم شده ام را کنار هم بچین
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:50  توسط   |