یک روزی یا شاید یک شبی من احتیاج داشتم یک نفری بود تا تمام این حرف هایی ک من الان ب یک نفر زدم را توی گوشم میگفت تا من کمتر شب ها،پشتی را توی دهنم فرو میبردم و گریه میکردم....همیشه کسی که باید باشد،کسی که باید بیاید یا نیست،یا دیر می آید...


برچسب‌ها: لرزش دستم تمام چای را در نعلبکی ریخت
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ساعت 21:9  توسط