پسر خیلیم نشان از پدر داره
داشت جدول حل میکرد...بزرگترین صحنه ی ِتراژدی ِعاشقانه ی ِ دنیا؟؟؟...رومئو و ژولیت؟...نه...تایتانیک؟...نه...شاهزاده و گدا؟...نه...هااان فهمیدم کازابلانکا...نه...برباد رفته نمیشه؟...نه...اولش عین در اومده...عشق و دروغ؟...نه...صدای درویش از پنجره اومد...یاعلی مددی...تشنه م شده بود...رفتم آب خوردم...یاد خانم جان افتادم که میگفت بعد آب خوردن باید بگی یا حسین...گفتم یا حسین...داد زدم ببین عاشورا نمیشه؟...عین.الف.شین.واو.رِ.الف...چرا شد...عاشورا...عاشورا میشه...صفحه ی جدول خیس شد...صدای درویش از سر کوچه میومد.یاعلی مددی
برچسبها: پلان یک
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۲ساعت 19:26  توسط
|