دیشب سر سجاده نشسته بودم که پیام داد:
من کتاب سال جمهوری اسلامی رو بردم
بعد چک چک چک اشک های من بود که از خوشحالی روی جانمازم ریخت...
دو روز بود برای استرسی که نمیدانستم چیست و میخواست مرا سورپرایز کند،دعا کرده بودم...
دیشب تا حالا دارم پزش را به همه میدهم و میگویم: این دوست من است....
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:15  توسط